خیابان
زنی که تکه ای از شب به سر داشت را ندید
زنی را که بیشتر از من از تاریکی می ترسید
اما تکه ای از شب به سر داشت !
بیا موضوع مرگ هایمان را عوض کنیم
زمین
به قدر فاصله ی دست ها و دهان ها بزرگ شده است
واین راه های تکراری
به کفشی که پاره می شود نمی ارزند
بیا موضوع زن را عوض کنیم
که تکه ای از شب به سر داشت
و نان را شاید
برای تنی که فروخته بود می خرید .....
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت ۱:۱۴ ق.ظ توسط صبا کاظمیان
|
صباکاظمیان