نقد جناب سیروس نوذری بر مجموعه ی «رودهای بی خانه »
گزارش مجموعه شعر رودهای بیخانه، از صبا کاظمیان، انتشارات فصل پنجم
(1)
رودهای بیخانه، اولین مجموعه شعر شاعر جوان صبا کاظمیان، به روشنی گرایش شاعر را به شعر کوتاه نشان میدهد. شعر کوتاه در سالهای اخیر بسیار مورد توجه شاعران قرار گرفته که بیگمان بررسی علل آن در این متن مختصر نخواهد گنجید؛ امّا به هر حال باید توجه کنیم که فزون بر این که ساختار شعر کوتاه، پیشینهای بسیار دور، از دوران فرهنگ ساسانی تا به امروز دارد، این نوع شعری وجهی از ضرورت اجتماعی روزگار ما را نیز باز میتاباند.
از آن جا که در اشعار مجموعهی رودهای بیخانه، چند نکتهی کلیدی وجود دارد، به ناچار، در خلاصهترین شکل ممکن مینویسم که شعر کوتاه فزون بر کوتاهی چند سطری خود، به دو نکته بنیادی نظر دارد:
ایجاز و دیگری کامل بودن متن در خویش.
(2)
آنچه بیش از هر چیز در شعرهای این مجموعه به چشم میآید، توجه شاعر به درونمایهی شعری و ابلاغ پیام است و شاید به همین دلیل باشد که او تلاش چندانی در پرداخت زبان ویژهی خویش ندارد؛ این را به این سبب میگویم که شاعر این مجموعه همچون خیل شاعران جوان که به سادهنویسی روی کردهاند، نیست.
سادهنویسی، مثل هر ساختار کلامی دیگری، در شعر معاصر بدل به روشی شده که انگار همهی شاعران این شیوه، از روی دست یکدیگر رونویسی میکنند و هیچ یک هویت فردی خود را به عنوان شاعر ابراز نمیکنند.
در مجموعهی رودهای بیخانه امّا شاعر به کلام و موسیقی درونی و گاه به وزن گرایش نشان میدهد، امّا این گرایش توجه او را به کشف و ابداع زبانی ویژه نمیکشاند. از سوی دیگر، گاه نوعی تعهد اجتماعی در نگاه شاعر هست؛ تصویر کردن فاجعه زلزلههای سالهای اخیر و دیگر مصائب اجتماعی. این نگاه خود به خود باید به "قوت تاثیر"[1]و نفوذ عاطفی بیشتر در جان مخاطب بیانجامد، امّا همیشه این چنین نیست.
من باور دارم که شاعران آن بنویسند که دغدغهی درونی و تجربهی زیستی آنهاست، تعهد از بیرون به شاعر تحمیل نمیشود، تعهد آن خورشیدی است که از درون جان شاعر به بیرون میتابد.
(3)
دیگر این تکرار مکررات است که بنویسیم شعر در زبان اتفاق میافتد و این البته مربوط میشود به شیوهی خطر کردن شاعر در کلام، بازیهای کلامی، برخورد خلاق با نحو، بهرهگیری بدیع از روابط موسیقیایی میان کلمات و ...
به گمان من حتا در سادهنویسی هم میتوان به این نکات توجه داشت. به هر حال شاعران جوان به یقین توجه دارند که پیام شعری نیز در کلام شعری اتفاق میافتد. اگر جز این بود، متن روزنامهها ورنگین نامهها همه باید شعر باشند و خوانندگان آنها شعر میخوانند بی آنکه خود بدانند.
(4)
بسیاری از شعرهای این مجموعه، تجربههای سه سطریاند که به نوعی نظر به ساختار ظاهری هایکوهای ژاپنی دارند. بعضی از آنها به روح کاریکلماتور نزدیک میشوند:
- یک گله گرگ را
به چراگاه برده است
چوپان راستگو (صفحه 11)
- شعر سپیدمی خواند
برای زمین
زمستان (صفحه 24)
گاه به جان هايكو نزديك ميشوند:
- كلاغها
برشانهی دهقان نشستهاند
غروب گندمزار (صفحه 9)
- آتش زده
بوتههاي خار را
غروب (
صفحه 31)
و گاه چنان بر لبهی تيغ حركت ميكنند كه هر دم فرو ريختن جان شعر احساس ميشود.
ولي در نمونهی زير شاعر به خوبي از فضاي ژورناليستي عبور كرده و به شعر ميرسد:
- در اين شهر دلتنگ
بازوان تو
ميدان تحرير بغضهاي من است (صفحه 2)
در اين شعر و در مواجهی اول، ميدان تحرير اشارهاي آشكار به حوادث اخير كشور مصر دارد، امّا اگر شاعر نميتوانست از اين وجه ژورناليستي فراروی كند، بيگمان شعر او در خويش فرو ميمرد و اين زماني باقي ميماند؛ امّا اگر لحظهاي فراموش كنيم كه اين ميدان تحرير اسم خاص ميداني در شهر قاهره است، آن وقت است كه جان شعر خود را مينماياند.
در نمونهی زير شاعر به سبك "سن ريو"[2] در هايكو نويسي توجه نشان ميدهد كه در آن شيوه شاعر به جاي نگاه وسواس گونه به طبيعت و عرفان ذن، به مصائب اجتماعي با زباني طنزآلود رو ميكند:
- عابري نيست
كودكانههايش به روي ترازو
صفر (صفحه 42)
و امّا نمونههاي سه سطري زير به گمان من، از بهترين شعرهاي اين مجموعهاند:
- در دستهاي زلزله خيز من
آرام
خوابيده كودكي (صفحه 43)
- آسان شدم
مثل آخرين برف اسفند
در دستهاي تو (صفحه 10)
(5)
از ویژگیهای شعر کوتاه، همانطور که به اختصار نوشتم، رعایت ایجاز است و بیان فشردهترین شکل ممکن که البته تا به آن جا که به جان شعر آسیب نرساند:
- هر شب ابرهای سیاه را
از پیشانیام کنار میزدی
و من تا صبح
برای پنجرههای عبوس شهر
خواب بهار میدیدم (صفحه 37)
در این شعر میشود در سطر پنجم "عبوس شهر" را حذف کرد، بی که به درونمایه و ساختار بیرونی شعر صدمهای وارد آید.
و یا نمونهی زیر:
- تونل
به زیر بار کوه
دهانی شبیه اعتراض بود (صفحه 34)
در سطر سوّم، شاعر با اطمینان میتوانست واژهی شبیه را بردارد:
- تونل
به زیر بار کوه
دهان اعتراض بود
(6)
از دیگر ویژگیهای شعر کوتاه که برشمردم "در خویش کامل بودن متن" بود؛ این که با خوانش یک متن کوتاه فشرده، این حس در مخاطب برانگیخته نشود که پس بقیهی شعر و ادامهی آن کجاست؟ برانگیختن این احساس که شعر در همان کوتاهی و فشردگی خود تمام و کمال است، البته کار آسانی نیست. در اشعار بلند، شاعر فرصت مییابد تا بر آنچه در ذهن دارد با گشاده دستی بنویسد؛ امّا در یک شعر کوتاه چند سطریست که دشواری کار، خود را نشان میدهد. با این پیش زمینه است که بعضی شعرهایکوتاه این مجموعه حسی در مخاطب ایجاد می کنند که گویا شعر، هنوز ناتمام است و انگار نیمه کاره به حال خود رها شده؛
- روز را ندیدهام
امّا
چیزهایی از دهان شب شنیدهام (صفحه 36)
(7)
... و البته شاعر جوان در مواردی از تاثیرپذیری از شاعران دیگر در امان نمانده است. تجربهی خوب زیر، نمونهای است از نفوذ ذهن و زبان نصرت رحمانی شاعر بسیار مطرح دههی 30 و40 را به شعر او نشان میدهد:
- خنجر
از سینهای دریده درآمد
خون از تبسم شیطانیاش چکید
انگار سیر بود
از هفت آب عدالت گذشت
با چهرهای موجه و معصوم
سینهی دیگری را شکافت
خنجر
گرسنه شد ... (صفحه 46)
(8)
این جا تنها یک جمله بنویسم و بگذرم بیآن که دربارهی این ویژگی شعرهای این مجموعه اظهار نظر کنم که بله در سراسر اشعار این دفتر بیشتر با روحی مردانه مواجهیم، شعرها بیشتر مردانه سروده شدهاند.
(9)
... امّا شاعر در همین کتاب کوچک شعرهای زیبایی نوشته که خواندنیاند و گاه عمقی مییابند که ذهن را به تکاپو وا داشته و جان مخاطب را سیراب میکنند:
- شنهای ساعتم را
باد
تا کویر برد
من
هیچ را زیرورو میکنم (صفحه 45)
- کوچ مرغابیان را
دو برکهی متروک
دنبال میکنند
بذر خار
ورم کرده
در پلکهای دشت . (صفحه 17)
سیروس نوذری.دی ماه 91
یا رب این آیینه حسن چه جوهر دارد که در او آه مرا قوت تاثیر نبود (حافظ)[1]
2 karai senryu (1718 – 1790)
صباکاظمیان