از دفتر نقاشی ات 

باد می آید

ومن 

در جای خالی خورشیدهایش

ورق می خورم

نگاه می کنم 

که کودکی ات 

نشسته بر یک تاب 

به ابرهای خانه گره خورده است

نگاه می کنم

 که هر دو 

با باد رفته ایم...