صدایم زدی
و من
از خواب آن پرنده پریدم
که قصه های مادرم آن را
هر شب به خانه اش می رسانید!
صدایم زدی
و مادرم که بلد بود
پایان تمام قصه های دنیا را
جور دیگر بخواند
این بار
قبل از پرنده خوابش برد...
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی ۱۳۹۲ ساعت ۱۲:۴۷ ق.ظ توسط صبا کاظمیان
|
صباکاظمیان