شعرهای صباکاظمیان

 

انكه

تمام پل ها را

پشت سر خراب كرده

برگشتني است!

من مردهايي ديده ام

كه رود رود

گريه كرده اند

 

+ تاريخ سه شنبه سی و یکم تیر 1393ساعت 2:36 بعد از ظهر نويسنده صبا کاظمیان |

خيلي چيزها
در جستجوي تو 
گم كردم!
كالبدم را هم بشكافي
دليل مردنم را
پيدا نمي كني


برچسب‌ها: صبا كاظميان, شعر كوتاه, شعر سپيد
+ تاريخ سه شنبه سوم تیر 1393ساعت 9:52 بعد از ظهر نويسنده صبا کاظمیان |

 

جنگ تمام شد

و مرزها

همان جا كه بودند،ماندند


برچسب‌ها: صبا كاظميان, شعر كوتاه, شعر سپيد, جنگ
+ تاريخ پنجشنبه پانزدهم خرداد 1393ساعت 0:21 قبل از ظهر نويسنده صبا کاظمیان |

دخترم!
تمام انچه كه داري
براي كودكي من
دليل خواب هاي خوب بود!
و ان قفل
كه يك روز
مي زني به دفترچه ي خاطراتت
هنوز
روي سينه ي من مانده است!
بخواب
دخترم
ارام
بر بازوان سبزه ي معشوقت
بگذار 
شعري برايت بگويم
تو جز چند رويا
چيز ديگري نمي خواهي.

+ تاريخ چهارشنبه هفتم خرداد 1393ساعت 0:24 قبل از ظهر نويسنده صبا کاظمیان |


چاره ي ديگري نيست

بايد كسي را

با تو اشتباهي بگيرم

و از هم اغوشي اش 

هرشب

اندوهي

به جمعيت جهان اضافه كنم



+ تاريخ شنبه سیزدهم اردیبهشت 1393ساعت 4:55 بعد از ظهر نويسنده صبا کاظمیان |


اندوه تو

هنوز

اندوهگینم می کند

راستش را بخواهی

شادمانیت هم...

بعد از تو

دیکتاتوری پیرم

که می داند

دنیا

بدون او هم ادامه خواهد داشت




برچسب‌ها: شعر سپید, عاشقانه
+ تاريخ یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393ساعت 9:47 بعد از ظهر نويسنده صبا کاظمیان |


مصاحبه ی من با نشریه ی "هه ولیر" عراق
مصاحبه کننده؛شورش غفوری

ـ من چندشعر ازشما به‌ كردی ترجمه‌كرده‌ام. به‌ اسانی میتوان زن بودن را در كلمه‌ كلمه‌ی شعرهایتان دید، زنانگی میتواند مقوله‌ای جدی برای بیان نارضايتيهاى شما در درون جامعه باشد؟

صباکاظمیان_شعر ،نمايانگر دروني ترين احوال شاعر است و بازتاب حس و نگاه شخصي او به پديده هاي جهان ؛بنابراين دور از انتظار نيست كه "جنسيت" و هرانچه طبيعت و جامعه به واسطه ي ان در جان شاعر نهاده ،در شعرش نمود بيابد اما من به شخصه هيچ گونه الزامي در اوردن واژگان به اصطلاح زنانه يا استفاده ي اگاهانه از زباني خاص در جهت اعتراض به جامعه ي مردسالار نداشته و ندارم و به جد معتقدم اندوهي كه در ذهن شاعر هست ،اگر واقعي و دروني باشد ناخوداگاه در زبانش نمود ميابد و در ان صورت به قول شما مي شود"مقوله اي جدي براي بيان نارضايتي ها در درون جامعه" اما متاسفانه اين روزها در شعر شاعرزنان سرزمينم شعرهايي مي خوانم كه انگار شاعر،خود را ملزم دانسته جنسيتش را تمام و كمال در شعرش ابراز كند! انگار چون شاعر هستي و زن ،بايد در تمام شعرهايت به جامعه ي مردسالار گوشزد كني كه "من زن هستم و به كوري چشم تو به جنسيتم افتخار مي كنم "و در غيراين صورت قصوري از تو سرزده است! اين اسيب بيشتر با به كار بردن مستقيم خود واژه ي زن ،اعتراض به اشپزخانه و ملزومات ان و يا استفاده ي جسورانه از واژگان مربوط به فيزيولوژي زنانه ديده مي شود،تمام اين ها مي تواند ويژگي هاي مثبتي باشد اگر از بيرون به شعر تحميل نشده باشد .اگر شاعر خودش را همان گونه كه هست در شعرش نشان دهد و صدايي را از بيرون به حنجره ي خود تحميل نكند در اين صورت شعرش بدون یک سری واژگان خاص هم زنانه خواهد بود و در عين حال به دور از تصنع

شعر و زندگی از هم جدا نیستند، شما در شعرهایتان در بتصویركشاندن زندگی چقدر كار كرده‌اید؟

صبا کاظمیان.شما در خود سوال ،پاسخ را بيان كرده ايد ؛بله شعر و زندگي از هم جدا نيستند، زندگي هر فرد مجموعه اي از انتخاب هاي اوست ؛گزيده اي است از گزينه هايي كه پيش رو داشته ،انسان ها نه گزينه هاي همساني دارند و نه انتخاب هاي همساني بنابراين زندگي هر انساني منحصر به فرد است و معنا ،مفهوم و شكل خاص خودش را دارد به نظرم شاعراني شعر متفاوتي داشته اند كه شعرشان به زندگي واقعيشان شبيه تر بوده ،از زندگي و دنياي منحصر به فرد خودشان حرف زده اند و در واقع صداي خودشان بوده اند نه پژواك ديگران ؛"شعري كه زندگي است" اين كه من تا چه اندازه در اين امر موفق بوده يا خواهم بود را به زمان وامي گذارم

_زيباشناسى, براى شاعر چ مفهوم و معنايي دارد, ايا ميشود بعكس كار كرد؟

صبا کاظمیان_زيبايي شناسي در ادبيات دانشگاهي به مفهوم رمزگشايي از تكنيك ها و ارايه هاي ادبي است كه شاعر به كار بسته تا شعرش را زيباتر كند،اگر مقصود پرسش شما اين است براي بخش دوم پاسخي ندارم.اما اگر مقصود شما زيبايي است و نقش شاعر در خلق ان ،به بحث دامنه داري در ادبيات اشاره كرده ايد ؛اگر وظيفه ي شعر يا به طور كلي هنر را خلق زيبايي بدانيم پس تكليف بسياري از شعرها و اثاري كه نه تنهاتصاوير و فضاهاي زيبا و دلنشيني خلق نكرده اند،كه به نامطبوع ترين و تلخ ترين حقايق و واقعيت هاي بشري پرداخته اند چه مي شود؟ مسلمن زيبايي مقوله ي بسيار پيجيده ايست كه معنا و مفهوم ان وراي مفهومي است كه اثر هنري ارائه مي دهد،زيبايي را بايد در چگونه گفتن جست كه البته اين هم خود پرسش گسترده اي است كه تبيين ان از حيطه ي دانش من بيرون است 

ـ شعر و داستان چ نصبتی با هم دارند؟ ما در ادبیات دنیا كسانی زیادی داریم كه‌ داستان مینویسند و شاعر هم هستند، این دو بعد ادبیات چگونه‌ به‌ هم میرسند؟

صباکاظمیان
شعر وداستان در اشعار روايي تا حدي به هم نزديك مي شوند ؛داستان هاي مثنوي ،شاهنامه و ارش كمانگير از سياوش كسرايي شاعر معاصر را به عنوان نمونه می توان نام برد

ـ شما ساده‌گو ولی ژرڤبین هم هستید، شعر میتواند وظيفه‌ فلسه‌فه‌را بدوش ربكشد؟

صباکاظمیان_ايا شعر مي تواند وظيفه ي فلسفه را به دوش بكشد؟!نخست بايد پرسيد كه ايا شعر بايد وظيفه اي به دوش بكشد يا خير؟! قصدندارم بحث تكراري "شعر متعهد" و مكتب "هنر براي هنر " را پيش بكشم اما معتقدم شاعري كه نگاهي نظام مند به جهان هستي داشته باشد و شعرهايش حاصل دستگاه انديشگاني ويژه اي باشد،به نوعي يكدستي در فرم و محتوا دست مي يابد و مجموعه شعرهايش از جنبه هايي ،به اصطلاح صاحب امضا مي شوند 
شعر بيژن جلالي نمونه ي خوبي از اين دست است اما به زعم من ،شاعر وظيفه اي در قبال فلسفه و درس و مكتب ان ندارد
+ تاريخ یکشنبه هفدهم فروردین 1393ساعت 11:35 بعد از ظهر نويسنده صبا کاظمیان |



همیشه  رازهایمان

از قلب هايمان بزرگتر بود

آه

جفت واقعی ام!

هنوز هم کسی

نسبت تو را

با عروسکم نمی داند


برچسب‌ها: شعر آزاد, راز, عروسک, جفت, نسبت
+ تاريخ چهارشنبه سیزدهم فروردین 1393ساعت 6:37 بعد از ظهر نويسنده صبا کاظمیان |


این انگشت اشاره

تو را نشان می دهد

ماه

تمام راه با من آمده است


می ترسم همه چیز به عقب برگردد

آنجا که نوح

جفت ها را اشتباهی برد

و مردی در تماشای رفتن کشتی

غرق شد


آه..

تصویرت نمی گذارد مه را تماشا کنم

می ترسم تمام پیرهن هایی که مادرم پیش از این پاره کرده

بپوشم

بادبان کنم

و باز

از کنارت

برهنه برگردم...




برچسب‌ها: شعر سپید
+ تاريخ چهارشنبه هفتم اسفند 1392ساعت 12:29 بعد از ظهر نويسنده صبا کاظمیان |


پرده ها را کشیده ام

اما

شب به خانه درز کرده است

تکه های یک چراغ شکسته،

نه!

ستاره ها به پایم فرو می روند

رد خون را بگیر

از همین شعر می رسی به خیابان

به میدان

به ساعت

که عقربه هایش دقیق لنگ می زنند

می رسی به پای پدر

که گوشتش 

راه را برای گلوله باز کرد

استخوانش بست

و پوستش

جای زخم را فراموش کرده است

مثل نام قبلی میدان

نام قبلی شهر

.

.

.

رد خون را بگیر

می رسی به پای پدر

که از گلوله های مانده در تنش

 فرار می کند...




برچسب‌ها: شعر سپید
+ تاريخ سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392ساعت 2:55 بعد از ظهر نويسنده صبا کاظمیان |